عماد الدين حسن بن علي الطبري

68

مناقب الطاهرين ( فارسي )

تا خبر هجرت رسول به انصار رسيد ، مردان و زنان و كودكان تا چاشت فراخ در خارج شهر انتظار داشتند . چون آفتاب گرم مىشد ، با خانه‌هاى خود مىرفتند . رسول ( ص ) چون به ذو الحليفه رسيد خبر پرسيد از راه بنى عمرو بن عوف [ و او را راهنمايى كردند ] . و ايشان نااميد شده بودند از مقدم آن حضرت . تا يهودى بر سر تلّى رسول را بديد با دو سوار . بانگ برآورد كه : يا معشر المسلمين ، صاحب شما آمد . مشغله‌اى در مدينه افتاد و مرد و زن و كودك و پير و جوان با خرّمى و شادى تمام بيرون دويدند . و رسول ( ص ) برسيد و قصد مسجد قبا كرد و آنجا فرود آمد . و بنى عمرو بن عوف بر وى جمع شدند و خرّمى مىنمودند . و رسول ( ص ) نزول كرد به خانهء كلثوم بن هدم و هو شيخ من بنى عمرو . و وى مردى صالح بود و نابينا . و قبايل اوس جمله آنجا حاضر آمدند . و ميان اوس و خزرج خصومتى افتاده بود ، آنجا حاضر نيارستند « 1 » آمدن به سبب وقوع حرب . و رسول ( صلعم ) ملاحظه مىفرمود و هيچ خزرجى را نمىديد . و زنان و كودكان اين بيت مىگفتند : طلع البدر علينا من ثنيّات الوداع * وجب الشّكر علينا ما دعا للّه داع و سلمان فارسى از جهودان خبر رسول مىشنيد . از ولايت خويش بيرون آمد به طلب پيغمبر ( صلعم ) . تا به شام افتاد ، راهبى نصرانى وى را خبر داد كه ولادت آن حضرت به مكّه بود و مهاجرش به مدينه . قصد مدينه كرد . اعراب بر وى افتادند و وى را به اسيرى بگرفتند و به مدينه آورده ، به يهودى فروختند و در خرماستان وى كار كردى . آن روز خرما مىچيد ، يهودى درآمد و با اين يهود كه خواجهء وى بود گفت : نبىّ اين مسلمانان

--> ( 1 ) - ن : « نتوانستند » .